close
تبلیغات در اینترنت
چکار کنیم؟
درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام
  • گروه الو روانشناس

    گروه الو روانشناس

  • اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

    اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

  • تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

    تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

  • «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

    «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

  • چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

    چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

مشاوره خانواده: آیا درسته که همیشه من کوتاه بیام

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 24 ارديبهشت 1394
  • موضوعات : چکار کنیم؟ ,
  • بازدید : 243 مشاهده
سوال :

سلام
بنده متاهلم خانمم در شهر دیگه ای دانشجو هست و فعلا در کنارم نیست گه گاهی به صورت اس ام اس در ارتباطیم و به علت هزینه های بالا قادر نیستیم هر روز تماس تلفنی داشته باشیم و بیشتر هر هفته تماس تلفنی داریم سوال من اینه که بعضی وقتا کدورتی پیش میاد که من فکر میکنم که مقصر ایشون هستن ولی وقتی باهاش صحبت میکنم و تلفن میزنم دلیلهایی میاره که منو مقصر معرفی میکنه و منم ناچارا قبول میکنم اما الان چند سری هست که همینجور کدورت پیش میاد و من میدونم که مقصر هستن البته اختلافاتمون خیلی جزئی هست و محبتمون به همدیگر کماکان برقرار هستش اما واقعا نمیخوام همین مساله های جزئی رو هم داشته باشیم اون همیشه به من میگه کار اشتباه نکن و معذرت خواهی هم نکن البته خودش هم هر وقت اشتباه میکنه میگه عذر میخام حالا با این توضیحات میخوام بدونم این جور مسائل عادیه و ایا همیشه من باید کوتاه بیام ایا همیشه من پیشقدم بشم برای معذرت خواهی ایا به غرورم لطمه نمیخوره ایا به اقتدارم ضربه نمیخوره ممنون میشم که کمی هم در مورد متاهلین راهنمایی کنید



جواب :
توضیحات بیشتر / دانلود

مشاوره ازدواج : آیا من بازیچه اش هستم 2

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید
  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 26 فروردين 1394
  • موضوعات : چکار کنیم؟ ,
  • بازدید : 168 مشاهده
سوال :

سلام :

من جواب شما رو مطالعه کردم لذا پیشنهاداتی رو واسه قبول همکاری بهش گفتم. و اونم قبول کرد. قرار شد هر دومون فکر کنیم و تصمیمون را به هم اعلام کنیم. بهش گفتم من پیشنهادت را قبول میکنم در صورتی که یکی از این دو حالت پیش بیاد.

1-من و تو تصمیم بگیریم که با هم ازدواج نکنیم. و به این نتیجه برسیم به درد هم نمی خوریم.و کس دیگه ای را واسه زندگی آینده مون انتخاب کنیم.

2- هر دومون تصمیم بگیریم که با هم ازدواج کنیم. و قرار بشه واسه آشنایی بیشتر خانواده ها را در جریان بگذاریم.

بهش گفتم آشنایی بیشتر ما بدون اطلاع خانواده غلط است.و برای آشنایی بیشتر باید خانواده ها مطلع بشند. و باید ما به خانواده ها بگیم اونم قبول کردو دیگه هم زنگ نزد. به نظرتون شرایطی که واسش تعیین کردم خوبه؟ من می خواهم پیشنهاد کارش را قبول کنم. چون آدم قابل اعتمادی است.آیا استخاره به نظرتون در این موضوع درسته؟



جواب :
توضیحات بیشتر / دانلود

مشاوره ازدواج : من بازیچه اش هستم ؟

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید
  • تاریخ ارسال : سه شنبه 25 فروردين 1394
  • موضوعات : چکار کنیم؟ ,
  • بازدید : 168 مشاهده
سوال :

سلام.

من دختری 24 ساله ام . و در رشته کامپیوتر درس خوندم. من تا حالا با هیچ پسری ارتباط نداشتم. منظورم ارتباط دوستیه. والا سر کار یا دانشگاه با آقایون ارتباط کاری داشتم. ولی فقط کاری و رسمی. با اینکه دختر شیطون و شلوغی هستم و روابط اجتماعی بالایی هم دارم ولی اهل این جور کارها نیستم.ولی الان یک مشکلی واسم پیش اومده که دقیقا از همین موضوع است. مشکل من از 7 اردیبهشت 88 شروع شد. من به صورت اتفاقی با آقایی توی اینترنت آشنا شدم. فقط آشنایی و درد دل. یک درد دل مشترک. یک جورایی غمخوار هم شده بودیم. هردومون یک غم مشترک داشتیم. ارتباط ما هر شب ساعت 11 شب بود. تا دو ماه هر شب ساعت 11 شب من یک هم صحبت واسه درد دل هام پیدا می کردم و یک سنگ صبور واسه غم اون می شدم. بعد از دو ماه ارتباط ما از اینترنت به پیامک رسید. و بعد هم تماس تلفنی.البته این را باید بگم که بعد از دو ماه ما تصمیم گرفتیم برای آشنایی بیشتر برای ازدواج ارتباط رو تلفنیش کنیم. و دلیل اعتماد من هم این بود که فهمیدم ایشون توی همون خیابانی که ما ساکنیم ساکنه. وقتی از پدرم به صورت غیر مستقیم در مورد خانوادشون پرسیدم . پدرم شناختند. و کاملا از خانوادشون مطلع بودند. و از اونها خیلی هم تعریف کردند. چون یکی از سرشناس های شهر ما هستند. خلاصه ارتباط ما تلفنی شد. گهگاه دیداری ولی به مدت خیلی کم و رسمی. هر موقع من از این موضوع که من از این ارتباط ناراحتم ،صحبت می کردم. یا اعلام می کردم که نمی خواهم ابرو و احترامی که خانوادم واسم قائل هستند ،از بین ببرم. او می گفت یه کم باید صبر کنی. من الان آمادگیش را ندارم. شرایطم جور نیست. من هم چون می دیدم راست می گه اذیتش نمی کردم.

تا اینکه اواسط مهر بود که او گفت : من الان آمادگی ازدواج ندارم و نمی تونم پا پیش بگذارم. و ادامه رابطه ما فقط منجر به وابستگی بیشتر میشه. و اگر یک روزی بنا به دلیلی مثل مخالفت خانواده هامون یا تصمیم خودمون ،تصمیم به جدایی بگیریم واسه هر دومون سخته. من نمی تونستم این موضوع را قبول کنم. اون تا روز قبلش به من می گفت خانوم گلم. اما اون موقع یک مرتبه تصمیمش عوض شده. خلاصه ،من هر کاری ازم بر میومد کردم تا این عشق و علاقه نابود نشه. غرورم را زیر پا گذاشتم . بهش زنگ زدم. پیام دادم. ولی اون رو تصمیمش جدی بود. بعضی وقتها که بهش پیامک میدادم ،با اینکه خیلی جلوی خودش را می گرفت ولی 3-4 روز بعد بهم زنگ میزد. این قضیه ادامه داشت و ما ارتباطمون شده بود هر چند روز یک بار اونم خیلی خلاصه. تا اینکه روز 22 دی سر یک موضوع کوچیک دعوامون شد. این اولین بار بود که دعوامون شد. که البته فکر کنم لطف خدا بود. اون بهم پیام داد که دیگه به من زنگ نزن. منم جواب دادم نخواهم زد. و از این موضوع من 64 روز فقط اشک ریختم. 64 روز فقط گریه کردم. هر شب واسش یک نامه تو یک دفترچه می نوشتم. یک تقویم داشتم که تک تک روزای جدایی را علامت میزدم. دیگه بریده بودم. هر کسی هم واسه خودش یک چیزی می گفت. یکی از دوستام بهم پیشنهاد کرد که بیا بریم فال قهوه. روز چهارشنبه سوری که همون روز 64 است با هم رفتیم. خانمه بهم گفت : تو واسه این پسر بازیچه بودی.دوستت داشته ولی بازیچش بودی. بهش فکر نکن. منم از اونجا که اومدم برای اینکه دیگه راحت بشم تمام یادگاری هاش ،تمام خاطراتش، نوشته هایی که واسش نوشته بودم را ریختم دور. شب هم بهش پیام دادم و عید را تبریک گفتم و برای همیشه ازش خداحافظی کردم. بعد از یک ربع بهم پیام داد تو هیچ وقت بازیچه نبودی ، هیچ وقتم این را قبول نکردی. بعد 3-4 تا پیام دیگه داد که می خواهم باهات حرف بزنم. زنگ زد ولی من محل ندادم.

دو شب بعد زنگ زد و من به خاطر اتفاقی که افتاد مجبور شدم گوشی را بردارم و جوابش را بدم. به محض اینکه گوش را برداشتم بهم گفت نمی خواهم اذیتت کنم. بهات کار واجب دارم گفتم چیه؟ گفت می خواهم یک شرکت کامپیوتر بزنم . می خواهم بدونم میای؟

در صورتی که اون شغلش آزاد است.و ربطی هم به کامپیوتر نداره. دلیل اینکه به من زنگ زده را پرسیدم .گفت چند دلیل داره:

1. میدونم تو از پسش بر میای. و به توانمندیت اعتماد دارم.

2. آشنایی بیشتر و اینکه آیا ما توی محیط جدی و کار بهتر هم را می شناسیم.

3. دلیل خوب و قانع کننده واسه خانواده هامون که ما از اینجا با هم آشنا شدیم.

من قبول نکردم. و گفتم ما بهم احساس داشتیم و نمی تونیم با هم همکار بشیم ولی ایشون گفت زود تصمیم نگیر.فکر کن. یک استخاره هم بکن بعد بهم جواب بده. از روز 29 اسفند هم دیگه ازش تماسی نداشتم.

راستی اینم فراموش کردم.اون 4 سال با دختری دوست بوده. که وقتی خانواده دختر خانم از ارتباطشون مطلع می شند. خانوادش را مجبور میکنه که برند خواستگاری. و وقتی میرند خواستگاری خانواده دختر قبول نمی کنند و دختر را هم از این ازدواج منصرف میکنند. او 3-4 ماه داغون بوده. واسه همین میگه دیگه نمی خواهم تو این جور کارا بی تجربه بازی در بیارم. نمی خواهم کار حساب نشده انجام بدم.

حالا کمکم کنید. به من بگید آیا من بازیچشم؟ من را دوست داره؟ برا پیشنهاد کار میده؟ چرا نمیاد خواستگاری تا رسمی بشه؟ منظورش چیه؟ پیشنهادش را قبول کنم؟



جواب:
توضیحات بیشتر / دانلود

مشاوره ازدواج : عشقم نسبت بهش کاهش پیدا کرده

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید
  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 12 فروردين 1394
  • موضوعات : چکار کنیم؟ ,
  • بازدید : 145 مشاهده
سوال:

سلام

راستش برای اینکه این سوال و از شما بپرسم لیست تمام مطالب ارسالی و تعداد زیادی از پاسخ هاتون رو مطالعه کردم وچون به جواب قانع کننده ای در مورد سوالم نرسیدم تصمیم گرفتم این سوال از شما بپرسم امیدوارم مثل همیشه جواب قانع کننده ای برای این سوال داشته باشید
چون دیگه خسته شدم از گوش کردن سمینار دیگران راجب مهارتهای قبل از ازدواج و سرچ کردن مطالبی مربوط به سوالم ، تو اینترنت!!!
راستش حدود 2 ماه که با دختری تو دانشگاه آشنا شدم اوایل ارتباطمون عشق آتشینی بینمون حکم فرما بود تا اینکه موضوع رو به خانواده و بستگان نزدیک در میون گذاشتم وهمه در نگاه اول از وضعیت ظاهری اون که میشه گفت تقریبا بد حجابی و بالا بودن وزنش بود گلایه داشتن البته من با این موارد هیچ مشکلی نداشتم ولی موضوع رو باهاش درمیون گذاشتم و دیدم با کمترین مشکلی تصمیم گرفت حجابش رو بهتر کنه و بدون اینکه من بدونم تصمیم به رژیم غذایی سخت گرفت(وتا الانم کلی وزنش پایین اومده)
من 23 سالمه و به دلایلی ترم دوم رشته روانشناسی هستم و در حال حاضر شغلی ندارم ولی خیلی دنبالش گشتم برام مهم نیست هر شغلی پیش بیاد قبول می کنم حتی دست به کارهای یدی هم زدم
و ایشون از وضعیت و شرایط خودم و بیکاری فعلی و تموم نشدن درسم با خبره و خودش گفته حاضرم همه چیز و تحمل کنم ولی فقط با تو باشم!
از عشقش نسبت به خودم "در حال حاضر" هیچ شکی ندارم ولی راستش رو بخواین به عشق خودم نسبت بهش شک کردم و دو دل شدم پیش خودم میگم چرا دیگه مثل اوائل رابطمون دیگه اون حس دوست داشتن و نسبت بهش ندارم شاید به دلیل این باشه که سختی مسیر آینده رو لمس کردم...
از شما چه پنهون که یه بار خواستم بهم بزنم ولی بعد از زنگ زدن ایشون و گریه کردنش از تصمیمم منصرف شدم البته چون طاقت فشار این مسئولیت رو نداشتم بازهم تصمیم به قطع ارتباط گرفتم ولی این بار با پا در میونی خواهرشون همه چی مثل قبل شد تا اینکه به اصرار من به اتفاق خانواده رفتیم تحقیق و همه چی عالی بود
راستش دیگه بهونه ای برای قطع رابطه ندارم واز طرفی خودم احساس می کنم یه تعهد عاطفی نسبت بهش پیدا کردم آخه لباس نیست که بخوای عوضش کنی ولی مرددم که چه کار کنم از طرفی نمی تونم از این رابطه رهایی پیدا کنم چون احساس می کنم هرچی بیشتر دست و پا بزنم بیشتر غرق می شم و از طرف دیگه احساس می کنم عشقم نسبت بهش کاهش پیدا کرده
ببخشید که یه مقدار طولانی شد ولی بد نیست که این موضوع رو اضافه کنم که احتمال میدم این دودلی شاید ربط به شخصیتم داشته باشه آخه تا به حال چندین بار رشته ورزشی مو عوض کردم(بیش از 6 یا7 رشته و تجربه کردم) و در زمینه تحصیلی هم اول رشتم ریاضی بود و بعد در کنکور انسانی شرکت کردم و در دانشگاه هم رشتمو از علوم اجتماعی به روانشناسی تغییر دادم چون خیلی دوسش داشتم بیش از100جلد کتاب در زمینه روانشناسی خوندم و وفکر کردم دیگه از خود درس خوندن لذت میبرم ولی دیدم خیالی بیش نبود.بی خیال...!
البته فکر کنم تمامی این مشکلات بر گرده به اینکه هنوز به مهمترین سوال هستی پاسخ قانع کننده ای ندادم سوال:از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
لطفا راهنمایم کنید اگه فکر می کنید کتاب یا چیز دیگه ای برام مفیده لطفا بگین تا تهیه کنم .ممنون . . .

جواب :
توضیحات بیشتر / دانلود

خود داری کنید-خودداری

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 7 مهر 1390
  • موضوعات : چکار کنیم؟ ,
  • بازدید : 294 مشاهده
داشتن اعتماد به نفس پایین باعث می‌شود که خود را لایق داشتن همسر مناسب نبینیم و از خواسته‌های خود کوتاه آمده و راضی به ازدواج با کسی که همتا و مناسب ما نیست شویم، به این امید واهی که بعداً او را تغییر خواهیم داد، که البته عکس این حالت هم صادق است، یعنی به راحتی حاضریم از ارزشهای خود به نفع طرف مقابل بکاهیم و به میل او تغییر دهیم. بعضی اوقات هم اعتماد به نفس کاذب و زیاد از حد باعث می‌شود برای خود قدرت و توانمندی زیادی قائل باشیم و تصور کنیم با این قدرتی که داریم خواهیم توانست همسر خود را تغییر داده و به فرد مورد علاقه خود تبدیل کنیم!

 که البته در هر دو حالت وقتی زیر یک سقف رفتیم، می‌بینیم که به رغم اعتماد به نفس کم یا زیاد ما، حقیقت وجودی طرفین، قویاً بروز کرده و‌ مانع تغییر خواهد شد. بدیهی است دلایل تمایل به تغییر دادن همسر، به این موارد محدود نمی‌شود، اما مهم این جاست كه این دلایل هر چه باشد، نتیجه یکی است: ازدواج نه تنها تغییر دهنده یک طرف، به نفع طرف دوم نیست، بلکه حتی فرآیند تغییر را هم آسان‌تر نمی‌کند‌ و برعکس، خصوصیات و ویژگی‌های نامطلوب را بزرگ‌تر و برجسته‌تر نیز می‌نماید و صفات نهفته را شاخص‌تر، و آشکارتر می‌کند‌.
توضیحات بیشتر / دانلود